چند روزپیش رفتم بهزیستی که یه درخواست برای تشکیل یه مرکز توانبخشی جسمی –حرکتی بالای 14سال بدم ولی با شگفتی خانم مسئول توان بخشی(سگوند)گفتند که شما نمیتونید حتی درخواست بدین چون نیم ساعت قبل از شما یه خانم اومدن درخواست دادند.با رئیس حرف زدم باز هم فایده نداشت.
روز بعدرفتم اداره کل سازمان بهزیستی استان مدیر کل که تشریف نداشتند (ماموریت)مسئول توانبخشی هم که نبودن بازم هم ماموریت.بلاخره من به یه خانمی معرفی کردن منم جریان برای ایشان توضیح دادم(البته قبل ازاون من ازاین اتاق به اون اتاق میفرستادن ومن مجبور بودم جریان را برای همه توضیح بدم حالا تمام اداره جریان من میدونستند) .حرفای دوپهلو زیاد زدن مثلا میگفتن من از کجا بدونم شما دارین راست میگین یه لحظه فکر کردم دارم توی یه دادگاه
قضایی به اتهام تشویش اذهان واغتشاش محکوم میشم.
بهش گفتم خانم عزیز من بیکارم امامریض که نیستم این همه راه بیام استان(180کیلو متر)که دروغ بگم.یه باره که مراجعین زیاد شدن حرفش پس گرفت وبا یه چرخش 180 درجه ی درحالی که داشتند به همه مراجعین نگاه میکردندگفتن من همیشه به حرفهای مراجعین اطمینان میکنم تا کارمندای زیردستم منم بهت زده داشتم نیگاش میکردم بعد بهم گفت شما برید شهرستان ودرخواست بدین ما اینجا شرایط برسی میکنیم.واینکه ایشون حق نداشتند این حرفهارو به شما بزنن............
یکی از بچه ها روکه هم فرستاده بودم اداره بهزیستی خودمون به مسئول توانبخشی بگه احمدی امروز رفته استان.تماس گرفتم گفت این خانم هم همه حرفهاش پس گرفته ومیگه به احمدی بگو بیاد درخواست بده.
خلاصه بگم همین جوری همه حرفهاشون پس میگیرن.
امروز هم با چندتا نامه بدست رفتم بهزیستی که به خیال خام خودم از رئیس امضا بگیرم وروی مسئول توان بخشی روکم کنم.رئیس که تشریف نداشتند رفته بودن جلسه تازه مسئول توانبخشی هم رفته مرخصی تا روزشنبه. چندساعت بعد هم مراجعه کردم اینبار رئیس رفته بودن همایش..............دراین فاصله هم رفتم دفتر نمایندگی مجلس شورای اسلامی یه نامه هم به رئیس دفتر تقدیم کنم ایشون هم گفتن به آقای نماینده تحویل میدن اسم من هم دریه دفتر نوشتن که پراز اسم باتخصص های جور واجوربود.درمجموع بگم چشم آب نمیخوره به این نماینده.به موسسه پشرفت هم سر زدم فقط منشی بود گفت مسئول تشریف ندارند ولی بهم گفت کجا پیداش کنم .رفتم پیشش گفت سید بروموسسه الان میام من هم رفتم یه بیست دقیقه ی نشستم نیومدمنم بلند شدم رفتم گفتم باهاش تماس میگیرم .یه ساعت بعدش باهاش تماس گرفتم منشی بلند کرد گفت اگه میشه یه ده دقیقه دیگه تماس بگیرید.فطع کردم وبیخیال شدم.بعد یه ربع خودش تماس گرفت ومعذارت خواهی کردوگفت بهش سر بزنم منم گفتم باشه میام.ولی خدایش دارم بیخیال این موسسه میشم.دارم به این فکر میکنم که خدا این همه زحمت کشیدیم مثه تراکتور توی این دانشگاه پیام نورشخم ببخشید درس خوندیم که آخرش این باشه..........
فقط میدونم باید یه کاری پیدا کنم.
منشی آموزشگاه هم مشخصات من ثبت کرد وگفت احتمالاشمارابرای مشاوره درقسمت آقایان احتیاج داشته باشیم .
بعد از اون هم به طرف آموزشگاه پیشرفت حرکت کردم هر دوآموزشگاه دریه مسیر هستند.نرسیده به آموزشگاه مسئول آموزشگاه(آقای احمدی) را دیدم وبهش گفتم من میخوام باهات کار کنم.اون هم گفت شماره تماست بده وفردا صبح یه سر بهم بزن.متاسفانه آنقدر خسته بودم که امروز نتونستم یه سر بهش بزنم.تصمیم دارم فردا اول یه سر به اداره بهزیستی بزنم ودرخواست خودم برای تشکیل یه مرکزتوانبخشی را اعلام کنم.و بعدازاونم هم یه سر برم آموزشگاه پیشرفت (یه موسسه آمادگی برای کنکور هست که مسئول اون شخصی به نام احمدی است).هنوز هم فرصت نشده به یکی از دوستام(آقای منصوری) که مرکز توانبخشی داره سر بزنم.باید باهاش مشورت کنم.
فقط میدونم بیکاری خیلی بده
